رشيد الوطواط

7

مطلوب كل طالب

معنى اين كلمه به پارسى : هر كه مردمان را نكو گويد وبگرد عثرات ايشان نگردد ايشان أو را دوست گيرند وبا أو چون برادران زندگانى كنند ، شعر : گر زبانت خوش است جملهء خلق * در مودت برادران تواند ور زبانت بدست در خانه * خصم جان تو چاكران تواند كلمهء نهم - بالبر يستعبد الحر . به نيكوئى بنده كرده شود آزاد . معنى اين كلمه بتازى : المرء ببره يسترق الحر ، ويستحق الشكر . معنى اين كلمه به پارسى : هر كه به آزادگان نيكوئى كند ، آزادگان بندهء أو شوند ، وراه خدمتكارى وطريق طاعت دارى أو سپرند ، شعر : گرت بايد كه پيش تو باشند * سروران جهان سر افكنده مردمى كن كه مردمى كردن * مرد آزاد را كند بنده كلمهء دهم - بشر مال البخيل بحادث أو وارث . بشارت ده مال بخيل را به آفتى از روزگار يا ميراث خوارگان . معنى اين كلمه بتازى : مال البخيل لا يصرف في طرق الخيرات ووجوه المبرات ، فيكون معرضا ( 1 ) لحادث يصطلمه ، أو لوارث يلتقمه . معنى اين كلمه به پارسى : خواستهء بخيل يا در آفت روزگاز تلف گردد ، يا بدست ميراث خوارافتد ، از بهر آنكه بخيل را دل ندهد كه مال خويش را خويش ( 2 ) بخورد ، يا در وجه خيرات وطريق مبرات به كار برد ، شعر : هر كه را مال هست وخوردن نيست * أو از آن مال بهره كي دارد يابتاراج حادثات دهد * يابميراث خواره بگذارد كلمهء يازدهم - لا تنظر إلى من قال وانظر إلى ما قال . منگر بدانكه گفت ، بنگر بدانچه گفت .

--> ( 1 ) - در أقرب الموارد گفته : " المعرض كمجلس موضع عرض الشئ وهو ذكره واظهاره " . ( 2 ) - در هر دو نسخه : " خوش " وشايد أصل : خودش " بوده است ؟